ایلیاایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 16 روز سن داره

ایلیا

ایلیا

ساعت 11 شبه و همین الان ایلیا خوابید                         چون زود خوابیده میدونم که مثل دیشب تا صبح نمیذاره من بخوابم                    دیشب ساعت 1 خواستم بخوابم که ایلیا  که زودتر  خوابیده بود بیدار شد هر چی می خوابوندمش بعد از ربع یا نیم ساعت دوباره بیدار میشد من که سر درد گرفته بودم دیگه تقریبا ساعت 4 بود که هرچی گریه کرد بهش توجه نکردم و مامان بدی شدم                       &nb...
1 ارديبهشت 1391

17 ماهگیت مبارک

امروز ایلیا جونم وارد ١٧ماهگی شد. منم مامان خوبی بودم.یه عالمه از ایلیا عکس گرفتم بعد هم می خواستم به این مناسبت شیرینی درست کنم که رنگینک به فکرم رسید و درست کردم. خیلی خوشمزه شد. راستی دیشب هم یه شلوار خوشکل واسش خریدم که توی عکساش هست.                                                                    &nbs...
30 فروردين 1391

عکس ایلیا

ایلیا جون امسال کنار سفره هفت سین عکس نداشت. آخه ما قبل از تعطیلات عید رفتیم مسافرت. تنها چیزی که داشتیم سبزه ی عید بود که مامان جون واسه مون سبز کرده بود.من که از چند ماه قبل از اینترنت مدل های سفره هفت سین میگرفتم موفق نشدم سفره بچینم.                     خلاصه چند روز پیش رفتیم خونه خاله الهام و ایلیا کنار سفره هفت سین اونا عکس گرفت.        اینم عکسای ایلیا                           &nbs...
30 فروردين 1391

دایی محمد

امروز خیلی خیلی دلم گرفته.دلم واسه داداش محمدم تنگ شده.خدایا چرا؟چرا همیشه باید حسرت بخورم.وقتی به ایلیا نگاه میکنم دلم میگیره آخه محمد هیچ وقت ایلیا رو ندید.الان 3سال است که محمد دیگه بین ما نیست.دیگه خسته شدم.نمی تونم دیگه ناراحتی ام رو تو خودم بریزم.دوست دارم  فریاد بزنم و فقط از خدا بپرسم چرا؟چرا این قدر زود از بین ما رفت.همیشه باید با خودم بگم اگه محمدبود توی این لحظه این حرف رو میزد یا این کار رو میکرد. یادش به خیر روزهایی که بودی.دوستت دارم عکسات رو میذارم که حداقل این جوری پیشمون باشی. عکس دایی محمد ...
28 فروردين 1391

روز جمعه

امروز بابایی رفته واسه امتحان دکترا.من که تازه دیروز فهمیدم که بابایی فردا امتحان داره آخه من  حتی یک بار هم ندیدم که بابایی یکی از کتابهاش رو باز کنه.امروز جمعه است و من و ایلیا حوصله مون سر رفته.امتحان بابایی که تا ساعت ٦ طول میکشه.خاله الهام بهم زنگ زد و گفت بریم خونه شون .قرار شد به خاله خبر بدم ولی به احتمال زیاد میریم.دیروز هم با خاله الهام رفتیم افتتاحیه هایپر استار توی مجتمع خلیج فارس.خیلی شلوغ بود.اما خوش گذشت.یه کوچولو هم عکس گرفتیم           ...
25 فروردين 1391

نوروز 91

تعطیلات هم خوش گذشت هم دوست داشتم زودتر تموم بشه.آخه اصلا استراحت نداشتم با ایلیا هم یه کم سخت شده بود.از خرم آباد که برگشتیم همون شب از اهواز واسه مون مهمون اومد.دوست بابایی با خانومش و سه تا بچه هاش.(حسین رانیا و لنا)  بچه های خیلی خوبی بودن اما شیطون.ایلیا هم توی این مدت به خاطر شلوغی  همه اش سروصدا می داد و جیغ می کشید                                                  عکسای نوروز 91 ...
20 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ایلیا می باشد